حمد الله مستوفى قزوينى
209
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
غلوى غلامان بر معتز « 1 » و خليفه و خلع و قتلش چو بگذشت گيتى بر اين چندگاه * بجوشيد از بهر روزى سپاه درم خواستند و خليفه دژم * از آن شد كه در كف نبودش درم همى گفت هركس وزير و دبير * ببردند مال جهان خيرهخير 70 غلامان درم خواستند ز آن سران * سخن سخت گفتند باهم در آن به پيش خليفه به پاشان « 2 » به راه * كشيدند آن سروران سپاه به چوب و شكنجه درم بىكران * گرفتند از آن مردمان آن سران شفاعت گرى كرد معتز « 3 » در آن * نپذرفت ز او كس سخن آن زمان چنين تا هرآن چيزشان بود پاك * گرفتند آن قوم بىترس و باك 75 وزير و دبيرى دگر را به كار * فرو داشتند اندر آن روزگار ز معتز « 4 » پرانديشه بودند از اين * كه باشد گرفته از اين كار كين در اين كار با او سخن ز آزمون * بگفتند از قول يك رهنمون كه : « آب خلافت از اين زشتكار * به يك ره برفت اندر اين روزگار اگر زانكه دستور باشى درين * ستانيم « 5 » از آن ناسزا قوم كين » 80 خليفه بر اينش نوازش نمود * نويد نكويى بر آن برفزود به پيش غلامان از اين شد درست * كه در فرصتى خواهد آن كينه جست غلامان شدند اندر آن يكزبان * شدند بر در پيشوا آن زمان برون خواندندى ورا از سرا * بهانه گرفتى بر آن پيشوا به جنگش غلامان شدند در سرا * كشيدند بيرون به پا مر ورا 85 ببستند در تابش آفتاب * زدندى برو لت فزون از حساب كه تا داد در خلع كردن رضا * گزين اندر آن كار شد مهتدا محمّد به نام و ز واثق گهر * ببردند او را بدان بوموبر همانجا كه معتز « 6 » بُدى بسته خوار * در آن خانه دادند او را قرار
--> ( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : علوى . . . معتر ؛ سب : عنوان ناخواناست . ( 2 ) ( ب 71 ) . در اصل و سب : ساسان . ( 3 ) ( ب 73 ) . در اصل و سب : معتر . ( 4 ) ( ب 76 ) . در اصل و سب : معتر . ( 5 ) ( ب 79 ) ( دوم ) . سب : ستانم . ( 6 ) ( ب 88 ) . در اصل و سب : معتر .